_________________________________________
نام اردبيل در منابع تاريخي بعد از اسلام به صورتهاي اَردويل (حدود العالم؛ مسالك و ممالك اصطخري؛ سكه ابوبكربن محمد از اتابكان آذربايجان و تاريخ ميافارقين ابن ازرق)، اَردْبيل (تقويم البلدان ابوالفدا) و بيشتر به صورت
«اردبيل» در اغلب آثار جغرافيايي جغرافيدانان مسلمان (ابن خرداذبه، ابن رسته، يعقوبي، ادريسي، مقدسي، ابنالفقيه، قزويني، مستوفي و ياقوت حموي) آمده است. بلاذري نيز در فتوحالبلدان خود كه به تاريخ صدر اسلام اختصاص دارد نام اين شهر را اردبيل نوشته است. نام اردبيل به صورت كنونياش در اكثر سكههايي كه در قرون 4 و 5 و 6 و 7 و 8 در اين شهر ضرب شده (به استثناي سكه ابوبكر بن محمد) تكرار شده است. مورخ ارمني «لووند» ( Levond ) در پايان قرن هشتم ميلادي (قرن دوم هجري) نام اردبيل را به صورت «ارت ويت» ضبط كرده كه بعدها به ظن ماركوارت «ارت ويل» ( Artvel ) شده است.ا آنجايي كه منابع موجود نشان ميدهند، نام اردبيل يا اردويل در هيچ نوشتهاي به صورت «آرتاويل» نيامده بلكه اين صورت، هيئت بازسازي شده «اردويل» منابع بعد از اسلام ميباشد. صادق هدايت در زيرنويس فقره 56 ساله ترجمه رساله پهلوي «شهرستانهاي ايران» ميگويد: شايد مقصود از حاكمنشين اتورپاتكان (در جغرافياي استرابون)، اردبيل باشد كه به زبان ارمني «ارت وت» مينامند.با وجود تكرار نام اردبيل به صورت مكرر در اولين منابع دوره اسلامي، اطلاعات ما در
خصوص هيئت نام اين شهر در عصر ساساني و پيشتر از آن بسيار ناچيز است. اما فقدان معلومات در اين خصوص مانع از آن نشده است كه نام و تاريخ پيش از اسلام اين شهر در پرده محاق باقي بماند. پروفسور «يوزف ماركوارت» براساس گزارش «بلاذري» در فتوحالبلدان كه صراحتاً شهر اردبيل را در هنگام حمله اعراب به آذربايجان در سال 22 هجري، كرسي (مركز) آذربايجان خوانده، اين نتيجهگيري را كرده است كه در موقع سازماندهي تشكيلات حكومتي ساسانيان در زمان انوشيروان و تقسيم ايران به چهار كوست، حاكمنشين كوست باختر (شمال) يا به عبارت ديگر كوست اتورپاتكان اردبيل (ارتاويد) بود. اين نتيجهگيري درست كه مورد قبول آقايان ابراهيم پورداود و دكتر رحيم رئيسنيا نيز قرار گرفته غايت امر نيست و براي روشنتر شدن نام و تاريخ پيش از ساسانيان اردبيل كوشش هاي جديدي شده است. روشنتر شدن پيشينه تاريخي و پيش از تاريخ اردبيل بر دو محور:
1ـ مدارك باستانشناسي
2ـ مدارك تاريخي
1-باستانشناسي منطقه
منطقه اردبيل دست كم از هزاره ششم قبل از ميلاد مسكون بوده است. براساس
پژوهشهاي مقدماتي باستانشناسي، سراسر منطقه از تپههاي باستاني يا به عبارت ديگر مناطق استقراري كه روزگاري دژ يا شهرك يا روستا بودهاند، پوشيده شده است. كاوشهاي مقدماتي در برخي از نواحي اردبيل به ويژه در قسمتهاي شمالي و شرقي اردبيل نشان ميدهد كه اردبيل و بطور كلي شرق آذربايجان از كانونهاي مهم فرهنگ مگاليتيك يا سنگافراشتي بوده است. مردم مگاليتيك شرق آذربايجان كه ماهيت قومي آنها ميبايد از عناصر كاسي و هوري بوده باشد، دهها اثر مگاليتيك پر ارزش از خود به يادگار گذاشتهاند. كشفيات اخير در محوطه باستاني «شهر يئري» مشكينشهر، پرتو تازهاي به تمدن و فرهنگ هشت هزار ساله اقوام ساكن در اردبيل و اطراف آن افكنده است و انتشار نتيجه كشفيات ميتواند ارتباط تمدن و فرهنگ مگاليتيك اردبيل را با ديگر مناطق ايران و آذربايجان تاريخي و قفقاز و شرق آسياي صغير مشخص كند. عجالتاً ميتوانيم بگوييم كه تصاوير هيكلهاي سنگي «شهر يئري» با تصاوير هيكلها و سرهاي آدمياني كه بر روي اجاقهاي نعلاسبي ايغدير (ايگدير در شمال شرقي تركيه در نزديكي مرز ايران و ارمنستان) نقش بسته شباهت تام دارد.از اردبيل عصر مفرغ آثار ارزندهاي كشف شده است: شمشيرهاي مسي، خنجرهاي مختلف، تبر و سرنيزه، حلقه براي گرفتن زهكمان و تيردانهاي مسي. از نوع تبري كه در لرستان پيدا شده و باستان شناسان تاريخ آن را قريب سه هزار سال قبل از ميلاد معين كرده اند، در ناحيه اردبيل نيز پيدا شده و چون اشياي مفرغي اردبيل غالبا از مفرغ هاي لرستان سادهترند احتمال داده ميشود كه از حيث قدمت زمان، مقدم بر آنها باشند. در اواخر دوره مفرغ و بطور قطع در اواخر هزاره چهارم قبل از ميلاد دو مهاجرت تاريخي از كرانه غربي درياي خزر و دره رود ارس به حوالي روسيه و فلسطين و كوههاي زاگرس صورت گرفته است. اين مهاجرتها را مدارك باستانشناسي تأييد و مدارك تاريخي تصديق مينمايند. به احتمال قوي دست كم خاستگاه يكي از عناصر مهاجر يعني كاسٌيها كه در كوهپايههاي زاگراس مركزي در حدود لرستان و كرمانشاه اسكان يافتند، اردبيل و نواحي اطراف آن بوده است. اما اين مهاجرت را به عنوان قطع ارتباط دائم و هميشگي مهاجرين با عقبه خود در خاستگاهشان نميتوان تعبير كرد، چرا كه در هزارههاي بعد و به ويژه در هزاره اول قبل از ميلاد عناصر كاسٌي كه تحت عنوان كاسپي شناخته ميشدند، ساكنان شناخته شده شرق آذربايجان و كرانه غربي بحر خزر بودهاند.ر خصوص ارتباط مهاجرت دوم با ناحيه اردبيل ميتوان گفت كه عناصر مهاجر يعني عناصري كه در منابع تاريخي از آنها به عنوان هوريـ هيتي نام برده شده است، از اقوام مگاليتيك بوده و اردبيل نيز از كانونهاي مهم مردمان مگاليتيك و فرهنگ مگاليتيك شمرده ميشود. از لحاظ نامشناسي توپونيمهاي «حور»، «هير» در اردبيل و هوراند در 48 كيلومتري شمال اهر با نام قوم هوري در ارتباط است.ناحيه اردبيل به احتمال بسيار قوي در عصر مفرغ در حوزه فرهنگ بزرگ و شگفتانگيز «كورا ـ ارس» قرار داشته است. اين فرهنگ كه از هزاره چهارم قبل از ميلاد آغاز و تا هزاره سوم ق.م را دربرميگيرد از ناشناختهترين فرهنگهايي است كه مرتبط با شمال غرب ايران و كشورهاي گرجستان، آذربايجان، ارمنستان و شمال شرق تركيه بوده و اين مناطق را در برميگرفته است. دو تن از دانشجويان دكتراي باستانشناسي آقايان مرتضي حصاري و حسن
اكبري در گزارش يافتههاي خود از محوطههاي آق دام و آق توره پارسآباد در شمال شرقي اردبيل، كه شامل تعدادي اشياء از دوره مفرغ بوده است، نفوذ فرهنگ كورا- ارس را در نواحي شرقي آذربايجان مسلم دانستهاند.
2ـ مدارك تاريخي
اسناد تاريخي مربوط به شمال غرب ايران را كه اردبيل در گستره آن واقع شده بايد به دو دوره بسيار طولاني پيش از ميلاد مسيح و دوره ميلادي تقسيم كرد. دوره ميلادي نيز خود به دو دوره پيش از اسلام و دوره اسلامي تقسيم ميشود. در هزارههاي چهارم تا اوايل هزارة قبل از ميلاد ايران مردمي كه در حوزه غرب و شمال غرب ايران ميزيستند از عناصر كاسي، هوري، گوتي و لولوبي بودند. مدارك سومري و اكدي در هزاره سوم پيش از ميلاد از سرزمينهاي آنان به نامهاي آراتا، سوبريا، گوتيوم و لولوبيوم نام مي برند. به نظر مي رسد كه ناحيه اردبيل در شرقيترين نقطه شمالغرب (آذربايجان) در هزاره سوم پيش از ميلاد در گستره گوتيوم و يا آراتا قرار گرفته باشد. در هزاره دوم ق.م نام آراتا از مدارك مذكور حذف و نام گوتيوم (سرزمين گوتيها) و لولوبيوم به كرات در مورد سرزمينهاي غرب و شمال غرب ايران تكرار ميشود. در نيمه دوم هزاره دوم ق.م در اسناد آشوري علاوه بر تكرار جاي نامهاي گوتيوم و لولوبيوم از سرزميني به نام «اوروآتري» (uruatri) در شمال آشور سخن رفته كه در سدههاي بعدي به نام «اوراتو» (Uratu) يكي از سه دولت مهم آسياي غربي شد. دو دولت ديگر آشور و ماننا بودند. در آغازين سدههاي هزاره اول ق.م و به تحقيق در قرن نهم قبل از ميلاد ناحيه اردبيل و بخش عمدهاي از شرق آذربايجان تحت نفوذ دو دولت اورارتو و ماننا بودند. برخي از متخصصان تاريخ اورارتو ناحيه اردبيل را در قرن نهم ق.م در قلمرو امپراتوري اورارتو نشان دادهاند. موضوع تعلق اردبيل به يكي از دو دولت اورارتو و ماننا در سده هشتم قبل از ميلاد موضوع پيچيدهاي است. متن كتيبه «رازليق» در
12 كيلومتري شمال سراب نشان ميدهد كه اردبيل در حدود سالهاي 685ـ 716 ق.م در قلمرو دولت ماننا بوده است زيرا «آرگيشتي روساهيني» پادشاه اورارتو در اين كتيبه ميگويد كه تا كنار رودخانه مونا (بخوانيد: ماننا) آمده و از آنجا بازگشته است. مرور متن كتيبه خالي از فايده نيست: «به حول و قوه خالدي، آرگيشتي روساهيني ميگويد: من به سرزمين آرهو لشكر كشيدم. من سرزمين «اوشو» (قرائت ديگر: اولوشو) و سرزمين بوقو (قرائت ديگر: برقو:Bergu) را تسخير كردم. من تا كنار رودخانه «مونا» (Muna) رسيدم و از آنجا بازگشتم. من سرزمينهاي «گيردو» (Girdu) و گيتوهاني (قرائت ديگر: گتوهايي: Gatu Hai) و توايشدو (قرائت ديگر: توايشيدو) را تسخير كردم. شهر «روتو مني» را گرفتم. سرزمينهايي را كه مسخر ساختم، تحت باج خود قرار دادم، اين قلعه را كه من به زور گرفتم، دوباره برقرار ساختم. من آن را «آرگيشتي ايردو» ناميدم.محل قرار گرفتن كتيبه نشان ميدهد كه رودخانه مونا كه با نام سرزمين ماننا پيوستگي دارد ميبايد رود آجيچاي باشد، اما كشف دستبند طلايي شاه آرگيشتي در منطقه ييلاقي تول تالش در گيلان نشان ميدهد كه پادشاه اورارتو از حدود اردبيل گذشته و به تالش رسيده است. ممكن است او در سالهاي بعدي حكومت خود، به اين سفر جنگي دست زده باشد. امكان اينكه عناصر كاسي و كادوسي اين دستبند طلايي را كه طبق نوشته ميخي آن به خداي خالدي (هالدي) تقديم شده، از اورارتوها به يغما برده باشند ضعيف است. در اواخر سده هشتم ق.م و به تحقيق در سالهاي 716 تا 713 قبل از ميلاد يعني قبل از لشكركشي شاه آرگيشتي روساهيني پادشاه اورارتو به حدود اردبيل، سارگون دوم پادشاه آشور به حدود شرقي آذربايجان و ناحيه زنجان حمله كرده بود. وي در شرح سفرجنگي خود به اعماق خاك ماد شرقي فهرست بلند بالايي از نام ايالات و فرمانروايان آنها به دست داده است كه از ميان آنها نام «آرات پاتي» و فرمانرواي آن «ماشدوكو» يا «ماشداكو» (مزداكو) بسيار حائز اهميت است. نام آرات پاتي و ماشداكو و نيز سرزميني به نام «آنديرپاتياتو» (قرائتهاي ديگر: آنتارپاتي ـ آندارپاتيانو) در فهرست مذكور چندين بار ذكر شده است. نام «آراتپاتي» با نام ارمني اردبيل «ارت وت» و نام «آندير پاتيانو» (آندارپاتيانو) با نام آذربايجان در ارتباط است. «كنودت تسون»، «كلائوبر» و «روست» آنديرپاتيانورا با نام آتروپاتكان (آذربايجان) منطبق دانستهاند. اما «نلدكه»، «اشترك» و «اي.م.دياكونوف» عليه اين نظريه هستند. عليرغم مخالفت اين سه تن نقشهاي كه به دوره اشكاني و بطلميوس نسبت داده ميشود صحت ادعاي «كنودت تسون» و همفكران او را اثبات ميكند. در نقشه فوق، شرق آذربايجان تحت عنوان «آنتروپاتيا» (Antropatia) در شمال مديا (ماد) نام برده شده است.دياكونوف موقعيت «آنديرپاتيانو» را در ناحيه قزوين كنوني جستجو ميكند و در نقشهاي كه از موقعيت ماد در قرن نهم تا هفتم ترسيم كرده، آنديرپاتيانو را در جنوب آنديا (زنجان) و به تقريب در فاصله آوج ـ خرقان (در شمال استان مركزي به مركزيت اراك) نشان داد است. واضح است كه وي موقعيت «آرات پاتي» را نيز مي بايد در همان حدود زنجان - قزوين شناخته باشد، اما وي صراحتاً اشارهاي به موقعيت اين «شهر ـ دژ» نكرده است. انطباق شهر ـ دژ آراتپاتي با حدود اردبيل يا همان «ارت وت» منابع ارمني مستلزم تعيين حدود سرزمين «ايشكوزاي» يا سكاهاي اشكيدا است به دليلي كه مي آيد. دياكونوف با اذعان به اينكه در اواسط قرن هفتم ق.م پادشاهي اسكيت (ايشكوزاي منابع آشوري) در هيچ نقطهاي با آشور هم مرز نبود (تاريخ ماد 233) براي تعيين موقعيت پادشاهي اسكيت مرزهاي شمالي و شرقي ماننا را پيشنهاد ميكند و سپس به دليل اينكه در آن زمان مرزهاي شرقي ماننا (يعني شرق آذربايجان و حدود اردبيل) تا جبال كرانه درياي كاسپي (خزر) ممتد بوده امكان اسكان سكاها را در اين حدود ناممكن (؟) و فقط حدود مرزهاي شمالي ماننا و ناحيه گنجه در جمهوري آذربايجان را محل پادشاهي اسكيت ميداند. وي براي اثبات اين ادعا اشاره استرابون به وجود سرزميني به نام «سكاسنا» در اين حدود را كافي ميداند (تاريخ ماد 233). دليلي كه نتيجهگيري دياكونوف را تا حدودي نقض ولي آن را نفي نميكند اين است كه آسارحدون فرمانرواي آشور (688ـ681 ق.م) براي رسيدن به سرزمين «پاتوش آري بر كران كوير نمك در خاك مادهاي دوردست كه كوه بيكني (به تعبيري دماوند) در كنار آن نهاده است». بيم آن را داشته است كه كيمريها (بخوانيد: اسكيتها) و مانناييها پا به ميان گذاشته و متعرض آنان گردند (كامرون، 131). در اينجا اين سئوال پيش ميآيد كه كيمريها (اسكيتها ـ سكاها) در اين تاريخ در كدام موقعيت جغرافيايي بودهاند كه ميتوانستهاند با متحدان ماننايي خويش سپاهيان آشور را در راه رسيدن به پاتوش آري و «خورآرا» تهديد كنند؟ آيا استپهاي مغان نميتواند محل پادشاهي اسكيت يا ايشكوزاي بوده باشد؟آيا مهاجمان آشوري كه به اميد رسيدن به پاتوش آري بر كران كوير نمك از طريق شهري به نام آنتارپاتي (Antarpati) كه سارگون آن را به نام «آنديرپاتياني» ميشناخت به پيشروي پرداختند (كامرون 131)، نميبايست خطر ايشكوزها و مانناها را در اراضي اردبيل و كرانههاي غربي و جنوب غربي خزر درك كرده باشند؟
ابهاماتي كه در تعيين مسير لشكركشي آشوريان به ناحيه «پاتشوآرا» و كوه «بيكني» كه اولي به گفته شرقشناسان پدشخوارگر (ناحيه ورامين و گرمسار) و دومي كوه دماوند بوده است مانع از آن نميشود كه ما در تطبيق آنتارپاتي با آذربايجان و آراتپاتي با «ارت وت» (ارت پات) شبهه كنيم، زيرا همانطوري كه پيشتر گفته شد، در نقشه مربوط به دوره اشكاني كه منسوب به بطلميوس (فوت حدود 167 ميلادي) است سرزمين «آنتروپاتيا» در حد فاصل درياچه مارگيانه (اروميه) تا درياي هيركاني (خزر) نموده شده است. انطباق آنتروپاتيا يا آنتارپاتي لوحه آسارحدون و آندير پاتيانو سارگون دوم (جد آسارحدون) با آتروپاتكان منابع پهلوي و آدور بايگان منابع سرياني و آتروپاتنه منابع يوناني تحول عمدهاي در نگرش سنتي به مأخوذ بودن نام آتروپاتن از نام آتروپات فرمانرواي ماد آتروپاتن ايجاد ميكند. همنام بودن فرمانروايان آنديرپاتيانو و آراتپاتي در لوح سارگون كه هر دو فرمانروا نام كاسپي يا به عبارتي ديگر هورياني ماشداكو (مزداكو ـ مشتاكو) داشتهاند و همچنين وجود شهري به نام مشدا (مشتا) در قلمرو دولت ماننا كه منطبق با داشتپه امروزي در نزديكي قوشاچاي (مياندوآب) ميباشد، اين نتيجه را بار ميآورد كه آراتپاتي و آندير پاتيانو از شهرـ دژهاي ماننا بودهاند. برخي از پژوهشگران جوان ميگويند كه مراد از شهر ارديني (Ardidni) در منابع اورارتويي اردبيل ميباشد. ولي با اين عقيده نميتوان موافق شد، زيرا اين شهر در نزديكيهاي شهر مقدس موساسير در حوالي رواندوز ـ اشنويه بوده است. آيا اردبيل در دوره مادها در قلمرو دولت ماد بوده يا در تحت نفوذ عناصر كاسپي و كادوسي از نفوذ اين دولت بركنار مانده است؟ پاسخ قطعي به اين سئوال در حال حاضر ممكن نيست، اما به ظن اقوي ناحيه اردبيل از نفوذ دولت ماد بركنار نبوده است. در باب اينكه اردبيل در قالب ساتراپنشين ماد در تركيب امپراتوري هخامنشي بوده و يا در قالب ساتراپنشين كاسپيانه در روايت هرودوت، پاسخ قطعي ممكن نيست. اما مسلم است كه در اواخر دوره هخامنشي كادوسيان و كاسپان و ساكسنيان (سكاهاي ايشكوزاي يا اورتوكوريبانتيان) يعني اقوامي كه وجودشان در ناحيه اردبيل و حوضه قرهسو و دره رود ارس و استپهاي مغان به ثبوت رسيده در نبرد سرنوشتساز گائوگامل تحت فرمانروائي آتروپات فرمانده ماديها و به اتفاق ماديها ميجنگيدند. پس از شكست هخامنشيان در نبرد گائوگامل و فرار داريوش سوم (دارا) به اكباتان (همدان) و سقوط نهايي هخامنشيان، آتروپات دولت مستقل آتروپاتن را تأسيس كرد. در تركيب دولت آتروپاتن علاوه بر بازماندگان گوتيها، لولوبيها، هوريها، مانناها، عناصر كاسپي و كادوسي داخل بودند و بيگمان اردبيل نيز در سده چهارم قبل از ميلاد تا اوايل سده اول ميلادي در قلمرو آتروپاتن بوده است. استرابون جغرافيدان يوناني در تركيب جمعيتهاي ساكن در آتروپاتن از طوايف كوهستاني كادوسي، آمارد -كه رود قزلاوزن به نام آنها آماردوس خوانده شده- ، و كيرتيها و تاپيرها (تپورها) نام برده است. وي همچنين از دو پايتخت تابستاني و زمستاني آتروپاتن سخن رانده است. يكي از اين دو پايتخت به نام گازاكا در زميني هموار قرار داشته با اركي به نام «ورا» كه آن را منطبق با گنجك يا شيز (تخت سليمان حاليه) ميدانند. ولي نام پايتخت دوم در متن وي از قلم افتاده است و دانشمندان با توجه به سابقه مركزيت اردبيل در قلمرو كوست آتورپاتكان عصر ساساني، پايتخت دوم آتروپاتن را كه عليالوصل ميبايد پايتخت تابستاني بوده باشد، با اردبيل تطبيق ميكنند.
اردبيل چنانچه از گزارش جغرافيدانان و مورخان دوره اسلامي اخذ ميشود، دست كم در اواخر دوره ساساني مركز آذربايجان و به تعبير وسيعتر مركز كوست اباختر يا كوست آتورپاتكان بوده است. در كوست آتورپاتكان كه موسي خورني در جغرافياي خود از آن به عنوان كوست كپكوه (قفقاز) نام برده سرزمينهاي (استانهاي) زير داخل بودند:
1ـ ارتوپاتكان 2ـ ارمن (هايك) 3ـ اَري (ري) 4ـ گلان و شنجان (گيلان و زنجان) 5ـ رُن (الوانك يا اران يا آلبانيا) 6ـ بلسكان (بلاسجان منابع عربي يا دشت مغان يا ميل مغان امروزي) 7ـ دلمونك (ديلمان) 8ـ دمباوند (دماوند) 9ـ تپرستان (مازندران) 10ـ ریون (رويان در جنوب درياي خزر) 11ـ سيسكان (سيونيك در شمال رود ارس تا درياچه گؤي گؤل در ارمنستان) 12ـ اََمل (آمْل در مازندران) 13ـ ورجان (گرجستان).
در سال 22 هجري قمري و زماني كه هنوز سلسله ساساني بطور كلي برچيده نشده بود، اعراب متوجه كرسي آذربايجان و مقر مرزبان آن در اردبيل شدند. به روايت بلاذري «مرزبان جنگجوياني را از مردم باجروان (شهري در مغان) و ميمذ (اهر) و نرير يا نريز و سراﺓ (سراب) و شيز (گنجك يا گاز اكاي استرابون) و ميانج (ميانه) و جاهاي ديگر نزد خود گرد آورده بود و چند روز با مسلمانان (اعراب) نبرد شديدي در پيوست. سپس مرزبان با حذيفه (والي منسوب عمربن خطاب بر آذربايجان) از سوي همه مردم آذربايجان صلح كرد ...».اردبيل در طول قرون نخستين اسلامي يعني از سال 22 هجري قمري تا قرن چهارم به مانند عصر ساساني همچنان به عنوان كرسينشين آذربايجان در دورههاي واليگري آذربايجان در دوره تشكيل امارتهاي نيمه مستقل باقي ماند. در دوره فرمانروايي نخستين سلسله ترك مسلمان در آذربايجان در دوره سلسله ساجيان (بنيساج) كه اصل آنها از تركان ماوراءالنهر بود و بين سالهاي 276 تا 320 ه.ق حكومت كردند، اردبيل تختگاه اين سلسله بود. با انقراض ساجيان و روي كار آمدن سلسله كنگريان ديلميتبار يا مسافريان، اردبيل همچنان پايتخت اين سلسله باقي ماند.
نام اردبيل در منابع تاريخي بعد از اسلام به صورتهاي اَردويل (حدود العالم؛ مسالك و ممالك اصطخري؛ سكه ابوبكربن محمد از اتابكان آذربايجان و تاريخ ميافارقين ابن ازرق)، اَردْبيل (تقويم البلدان ابوالفدا) و بيشتر به صورت
«اردبيل» در اغلب آثار جغرافيايي جغرافيدانان مسلمان (ابن خرداذبه، ابن رسته، يعقوبي، ادريسي، مقدسي، ابنالفقيه، قزويني، مستوفي و ياقوت حموي) آمده است. بلاذري نيز در فتوحالبلدان خود كه به تاريخ صدر اسلام اختصاص دارد نام اين شهر را اردبيل نوشته است. نام اردبيل به صورت كنونياش در اكثر سكههايي كه در قرون 4 و 5 و 6 و 7 و 8 در اين شهر ضرب شده (به استثناي سكه ابوبكر بن محمد) تكرار شده است. مورخ ارمني «لووند» ( Levond ) در پايان قرن هشتم ميلادي (قرن دوم هجري) نام اردبيل را به صورت «ارت ويت» ضبط كرده كه بعدها به ظن ماركوارت «ارت ويل» ( Artvel ) شده است.ا آنجايي كه منابع موجود نشان ميدهند، نام اردبيل يا اردويل در هيچ نوشتهاي به صورت «آرتاويل» نيامده بلكه اين صورت، هيئت بازسازي شده «اردويل» منابع بعد از اسلام ميباشد. صادق هدايت در زيرنويس فقره 56 ساله ترجمه رساله پهلوي «شهرستانهاي ايران» ميگويد: شايد مقصود از حاكمنشين اتورپاتكان (در جغرافياي استرابون)، اردبيل باشد كه به زبان ارمني «ارت وت» مينامند.با وجود تكرار نام اردبيل به صورت مكرر در اولين منابع دوره اسلامي، اطلاعات ما در
خصوص هيئت نام اين شهر در عصر ساساني و پيشتر از آن بسيار ناچيز است. اما فقدان معلومات در اين خصوص مانع از آن نشده است كه نام و تاريخ پيش از اسلام اين شهر در پرده محاق باقي بماند. پروفسور «يوزف ماركوارت» براساس گزارش «بلاذري» در فتوحالبلدان كه صراحتاً شهر اردبيل را در هنگام حمله اعراب به آذربايجان در سال 22 هجري، كرسي (مركز) آذربايجان خوانده، اين نتيجهگيري را كرده است كه در موقع سازماندهي تشكيلات حكومتي ساسانيان در زمان انوشيروان و تقسيم ايران به چهار كوست، حاكمنشين كوست باختر (شمال) يا به عبارت ديگر كوست اتورپاتكان اردبيل (ارتاويد) بود. اين نتيجهگيري درست كه مورد قبول آقايان ابراهيم پورداود و دكتر رحيم رئيسنيا نيز قرار گرفته غايت امر نيست و براي روشنتر شدن نام و تاريخ پيش از ساسانيان اردبيل كوشش هاي جديدي شده است. روشنتر شدن پيشينه تاريخي و پيش از تاريخ اردبيل بر دو محور:1ـ مدارك باستانشناسي
2ـ مدارك تاريخي
1-باستانشناسي منطقه
منطقه اردبيل دست كم از هزاره ششم قبل از ميلاد مسكون بوده است. براساس
پژوهشهاي مقدماتي باستانشناسي، سراسر منطقه از تپههاي باستاني يا به عبارت ديگر مناطق استقراري كه روزگاري دژ يا شهرك يا روستا بودهاند، پوشيده شده است. كاوشهاي مقدماتي در برخي از نواحي اردبيل به ويژه در قسمتهاي شمالي و شرقي اردبيل نشان ميدهد كه اردبيل و بطور كلي شرق آذربايجان از كانونهاي مهم فرهنگ مگاليتيك يا سنگافراشتي بوده است. مردم مگاليتيك شرق آذربايجان كه ماهيت قومي آنها ميبايد از عناصر كاسي و هوري بوده باشد، دهها اثر مگاليتيك پر ارزش از خود به يادگار گذاشتهاند. كشفيات اخير در محوطه باستاني «شهر يئري» مشكينشهر، پرتو تازهاي به تمدن و فرهنگ هشت هزار ساله اقوام ساكن در اردبيل و اطراف آن افكنده است و انتشار نتيجه كشفيات ميتواند ارتباط تمدن و فرهنگ مگاليتيك اردبيل را با ديگر مناطق ايران و آذربايجان تاريخي و قفقاز و شرق آسياي صغير مشخص كند. عجالتاً ميتوانيم بگوييم كه تصاوير هيكلهاي سنگي «شهر يئري» با تصاوير هيكلها و سرهاي آدمياني كه بر روي اجاقهاي نعلاسبي ايغدير (ايگدير در شمال شرقي تركيه در نزديكي مرز ايران و ارمنستان) نقش بسته شباهت تام دارد.از اردبيل عصر مفرغ آثار ارزندهاي كشف شده است: شمشيرهاي مسي، خنجرهاي مختلف، تبر و سرنيزه، حلقه براي گرفتن زهكمان و تيردانهاي مسي. از نوع تبري كه در لرستان پيدا شده و باستان شناسان تاريخ آن را قريب سه هزار سال قبل از ميلاد معين كرده اند، در ناحيه اردبيل نيز پيدا شده و چون اشياي مفرغي اردبيل غالبا از مفرغ هاي لرستان سادهترند احتمال داده ميشود كه از حيث قدمت زمان، مقدم بر آنها باشند. در اواخر دوره مفرغ و بطور قطع در اواخر هزاره چهارم قبل از ميلاد دو مهاجرت تاريخي از كرانه غربي درياي خزر و دره رود ارس به حوالي روسيه و فلسطين و كوههاي زاگرس صورت گرفته است. اين مهاجرتها را مدارك باستانشناسي تأييد و مدارك تاريخي تصديق مينمايند. به احتمال قوي دست كم خاستگاه يكي از عناصر مهاجر يعني كاسٌيها كه در كوهپايههاي زاگراس مركزي در حدود لرستان و كرمانشاه اسكان يافتند، اردبيل و نواحي اطراف آن بوده است. اما اين مهاجرت را به عنوان قطع ارتباط دائم و هميشگي مهاجرين با عقبه خود در خاستگاهشان نميتوان تعبير كرد، چرا كه در هزارههاي بعد و به ويژه در هزاره اول قبل از ميلاد عناصر كاسٌي كه تحت عنوان كاسپي شناخته ميشدند، ساكنان شناخته شده شرق آذربايجان و كرانه غربي بحر خزر بودهاند.ر خصوص ارتباط مهاجرت دوم با ناحيه اردبيل ميتوان گفت كه عناصر مهاجر يعني عناصري كه در منابع تاريخي از آنها به عنوان هوريـ هيتي نام برده شده است، از اقوام مگاليتيك بوده و اردبيل نيز از كانونهاي مهم مردمان مگاليتيك و فرهنگ مگاليتيك شمرده ميشود. از لحاظ نامشناسي توپونيمهاي «حور»، «هير» در اردبيل و هوراند در 48 كيلومتري شمال اهر با نام قوم هوري در ارتباط است.ناحيه اردبيل به احتمال بسيار قوي در عصر مفرغ در حوزه فرهنگ بزرگ و شگفتانگيز «كورا ـ ارس» قرار داشته است. اين فرهنگ كه از هزاره چهارم قبل از ميلاد آغاز و تا هزاره سوم ق.م را دربرميگيرد از ناشناختهترين فرهنگهايي است كه مرتبط با شمال غرب ايران و كشورهاي گرجستان، آذربايجان، ارمنستان و شمال شرق تركيه بوده و اين مناطق را در برميگرفته است. دو تن از دانشجويان دكتراي باستانشناسي آقايان مرتضي حصاري و حسن
اكبري در گزارش يافتههاي خود از محوطههاي آق دام و آق توره پارسآباد در شمال شرقي اردبيل، كه شامل تعدادي اشياء از دوره مفرغ بوده است، نفوذ فرهنگ كورا- ارس را در نواحي شرقي آذربايجان مسلم دانستهاند.2ـ مدارك تاريخي
اسناد تاريخي مربوط به شمال غرب ايران را كه اردبيل در گستره آن واقع شده بايد به دو دوره بسيار طولاني پيش از ميلاد مسيح و دوره ميلادي تقسيم كرد. دوره ميلادي نيز خود به دو دوره پيش از اسلام و دوره اسلامي تقسيم ميشود. در هزارههاي چهارم تا اوايل هزارة قبل از ميلاد ايران مردمي كه در حوزه غرب و شمال غرب ايران ميزيستند از عناصر كاسي، هوري، گوتي و لولوبي بودند. مدارك سومري و اكدي در هزاره سوم پيش از ميلاد از سرزمينهاي آنان به نامهاي آراتا، سوبريا، گوتيوم و لولوبيوم نام مي برند. به نظر مي رسد كه ناحيه اردبيل در شرقيترين نقطه شمالغرب (آذربايجان) در هزاره سوم پيش از ميلاد در گستره گوتيوم و يا آراتا قرار گرفته باشد. در هزاره دوم ق.م نام آراتا از مدارك مذكور حذف و نام گوتيوم (سرزمين گوتيها) و لولوبيوم به كرات در مورد سرزمينهاي غرب و شمال غرب ايران تكرار ميشود. در نيمه دوم هزاره دوم ق.م در اسناد آشوري علاوه بر تكرار جاي نامهاي گوتيوم و لولوبيوم از سرزميني به نام «اوروآتري» (uruatri) در شمال آشور سخن رفته كه در سدههاي بعدي به نام «اوراتو» (Uratu) يكي از سه دولت مهم آسياي غربي شد. دو دولت ديگر آشور و ماننا بودند. در آغازين سدههاي هزاره اول ق.م و به تحقيق در قرن نهم قبل از ميلاد ناحيه اردبيل و بخش عمدهاي از شرق آذربايجان تحت نفوذ دو دولت اورارتو و ماننا بودند. برخي از متخصصان تاريخ اورارتو ناحيه اردبيل را در قرن نهم ق.م در قلمرو امپراتوري اورارتو نشان دادهاند. موضوع تعلق اردبيل به يكي از دو دولت اورارتو و ماننا در سده هشتم قبل از ميلاد موضوع پيچيدهاي است. متن كتيبه «رازليق» در
12 كيلومتري شمال سراب نشان ميدهد كه اردبيل در حدود سالهاي 685ـ 716 ق.م در قلمرو دولت ماننا بوده است زيرا «آرگيشتي روساهيني» پادشاه اورارتو در اين كتيبه ميگويد كه تا كنار رودخانه مونا (بخوانيد: ماننا) آمده و از آنجا بازگشته است. مرور متن كتيبه خالي از فايده نيست: «به حول و قوه خالدي، آرگيشتي روساهيني ميگويد: من به سرزمين آرهو لشكر كشيدم. من سرزمين «اوشو» (قرائت ديگر: اولوشو) و سرزمين بوقو (قرائت ديگر: برقو:Bergu) را تسخير كردم. من تا كنار رودخانه «مونا» (Muna) رسيدم و از آنجا بازگشتم. من سرزمينهاي «گيردو» (Girdu) و گيتوهاني (قرائت ديگر: گتوهايي: Gatu Hai) و توايشدو (قرائت ديگر: توايشيدو) را تسخير كردم. شهر «روتو مني» را گرفتم. سرزمينهايي را كه مسخر ساختم، تحت باج خود قرار دادم، اين قلعه را كه من به زور گرفتم، دوباره برقرار ساختم. من آن را «آرگيشتي ايردو» ناميدم.محل قرار گرفتن كتيبه نشان ميدهد كه رودخانه مونا كه با نام سرزمين ماننا پيوستگي دارد ميبايد رود آجيچاي باشد، اما كشف دستبند طلايي شاه آرگيشتي در منطقه ييلاقي تول تالش در گيلان نشان ميدهد كه پادشاه اورارتو از حدود اردبيل گذشته و به تالش رسيده است. ممكن است او در سالهاي بعدي حكومت خود، به اين سفر جنگي دست زده باشد. امكان اينكه عناصر كاسي و كادوسي اين دستبند طلايي را كه طبق نوشته ميخي آن به خداي خالدي (هالدي) تقديم شده، از اورارتوها به يغما برده باشند ضعيف است. در اواخر سده هشتم ق.م و به تحقيق در سالهاي 716 تا 713 قبل از ميلاد يعني قبل از لشكركشي شاه آرگيشتي روساهيني پادشاه اورارتو به حدود اردبيل، سارگون دوم پادشاه آشور به حدود شرقي آذربايجان و ناحيه زنجان حمله كرده بود. وي در شرح سفرجنگي خود به اعماق خاك ماد شرقي فهرست بلند بالايي از نام ايالات و فرمانروايان آنها به دست داده است كه از ميان آنها نام «آرات پاتي» و فرمانرواي آن «ماشدوكو» يا «ماشداكو» (مزداكو) بسيار حائز اهميت است. نام آرات پاتي و ماشداكو و نيز سرزميني به نام «آنديرپاتياتو» (قرائتهاي ديگر: آنتارپاتي ـ آندارپاتيانو) در فهرست مذكور چندين بار ذكر شده است. نام «آراتپاتي» با نام ارمني اردبيل «ارت وت» و نام «آندير پاتيانو» (آندارپاتيانو) با نام آذربايجان در ارتباط است. «كنودت تسون»، «كلائوبر» و «روست» آنديرپاتيانورا با نام آتروپاتكان (آذربايجان) منطبق دانستهاند. اما «نلدكه»، «اشترك» و «اي.م.دياكونوف» عليه اين نظريه هستند. عليرغم مخالفت اين سه تن نقشهاي كه به دوره اشكاني و بطلميوس نسبت داده ميشود صحت ادعاي «كنودت تسون» و همفكران او را اثبات ميكند. در نقشه فوق، شرق آذربايجان تحت عنوان «آنتروپاتيا» (Antropatia) در شمال مديا (ماد) نام برده شده است.دياكونوف موقعيت «آنديرپاتيانو» را در ناحيه قزوين كنوني جستجو ميكند و در نقشهاي كه از موقعيت ماد در قرن نهم تا هفتم ترسيم كرده، آنديرپاتيانو را در جنوب آنديا (زنجان) و به تقريب در فاصله آوج ـ خرقان (در شمال استان مركزي به مركزيت اراك) نشان داد است. واضح است كه وي موقعيت «آرات پاتي» را نيز مي بايد در همان حدود زنجان - قزوين شناخته باشد، اما وي صراحتاً اشارهاي به موقعيت اين «شهر ـ دژ» نكرده است. انطباق شهر ـ دژ آراتپاتي با حدود اردبيل يا همان «ارت وت» منابع ارمني مستلزم تعيين حدود سرزمين «ايشكوزاي» يا سكاهاي اشكيدا است به دليلي كه مي آيد. دياكونوف با اذعان به اينكه در اواسط قرن هفتم ق.م پادشاهي اسكيت (ايشكوزاي منابع آشوري) در هيچ نقطهاي با آشور هم مرز نبود (تاريخ ماد 233) براي تعيين موقعيت پادشاهي اسكيت مرزهاي شمالي و شرقي ماننا را پيشنهاد ميكند و سپس به دليل اينكه در آن زمان مرزهاي شرقي ماننا (يعني شرق آذربايجان و حدود اردبيل) تا جبال كرانه درياي كاسپي (خزر) ممتد بوده امكان اسكان سكاها را در اين حدود ناممكن (؟) و فقط حدود مرزهاي شمالي ماننا و ناحيه گنجه در جمهوري آذربايجان را محل پادشاهي اسكيت ميداند. وي براي اثبات اين ادعا اشاره استرابون به وجود سرزميني به نام «سكاسنا» در اين حدود را كافي ميداند (تاريخ ماد 233). دليلي كه نتيجهگيري دياكونوف را تا حدودي نقض ولي آن را نفي نميكند اين است كه آسارحدون فرمانرواي آشور (688ـ681 ق.م) براي رسيدن به سرزمين «پاتوش آري بر كران كوير نمك در خاك مادهاي دوردست كه كوه بيكني (به تعبيري دماوند) در كنار آن نهاده است». بيم آن را داشته است كه كيمريها (بخوانيد: اسكيتها) و مانناييها پا به ميان گذاشته و متعرض آنان گردند (كامرون، 131). در اينجا اين سئوال پيش ميآيد كه كيمريها (اسكيتها ـ سكاها) در اين تاريخ در كدام موقعيت جغرافيايي بودهاند كه ميتوانستهاند با متحدان ماننايي خويش سپاهيان آشور را در راه رسيدن به پاتوش آري و «خورآرا» تهديد كنند؟ آيا استپهاي مغان نميتواند محل پادشاهي اسكيت يا ايشكوزاي بوده باشد؟آيا مهاجمان آشوري كه به اميد رسيدن به پاتوش آري بر كران كوير نمك از طريق شهري به نام آنتارپاتي (Antarpati) كه سارگون آن را به نام «آنديرپاتياني» ميشناخت به پيشروي پرداختند (كامرون 131)، نميبايست خطر ايشكوزها و مانناها را در اراضي اردبيل و كرانههاي غربي و جنوب غربي خزر درك كرده باشند؟ابهاماتي كه در تعيين مسير لشكركشي آشوريان به ناحيه «پاتشوآرا» و كوه «بيكني» كه اولي به گفته شرقشناسان پدشخوارگر (ناحيه ورامين و گرمسار) و دومي كوه دماوند بوده است مانع از آن نميشود كه ما در تطبيق آنتارپاتي با آذربايجان و آراتپاتي با «ارت وت» (ارت پات) شبهه كنيم، زيرا همانطوري كه پيشتر گفته شد، در نقشه مربوط به دوره اشكاني كه منسوب به بطلميوس (فوت حدود 167 ميلادي) است سرزمين «آنتروپاتيا» در حد فاصل درياچه مارگيانه (اروميه) تا درياي هيركاني (خزر) نموده شده است. انطباق آنتروپاتيا يا آنتارپاتي لوحه آسارحدون و آندير پاتيانو سارگون دوم (جد آسارحدون) با آتروپاتكان منابع پهلوي و آدور بايگان منابع سرياني و آتروپاتنه منابع يوناني تحول عمدهاي در نگرش سنتي به مأخوذ بودن نام آتروپاتن از نام آتروپات فرمانرواي ماد آتروپاتن ايجاد ميكند. همنام بودن فرمانروايان آنديرپاتيانو و آراتپاتي در لوح سارگون كه هر دو فرمانروا نام كاسپي يا به عبارتي ديگر هورياني ماشداكو (مزداكو ـ مشتاكو) داشتهاند و همچنين وجود شهري به نام مشدا (مشتا) در قلمرو دولت ماننا كه منطبق با داشتپه امروزي در نزديكي قوشاچاي (مياندوآب) ميباشد، اين نتيجه را بار ميآورد كه آراتپاتي و آندير پاتيانو از شهرـ دژهاي ماننا بودهاند. برخي از پژوهشگران جوان ميگويند كه مراد از شهر ارديني (Ardidni) در منابع اورارتويي اردبيل ميباشد. ولي با اين عقيده نميتوان موافق شد، زيرا اين شهر در نزديكيهاي شهر مقدس موساسير در حوالي رواندوز ـ اشنويه بوده است. آيا اردبيل در دوره مادها در قلمرو دولت ماد بوده يا در تحت نفوذ عناصر كاسپي و كادوسي از نفوذ اين دولت بركنار مانده است؟ پاسخ قطعي به اين سئوال در حال حاضر ممكن نيست، اما به ظن اقوي ناحيه اردبيل از نفوذ دولت ماد بركنار نبوده است. در باب اينكه اردبيل در قالب ساتراپنشين ماد در تركيب امپراتوري هخامنشي بوده و يا در قالب ساتراپنشين كاسپيانه در روايت هرودوت، پاسخ قطعي ممكن نيست. اما مسلم است كه در اواخر دوره هخامنشي كادوسيان و كاسپان و ساكسنيان (سكاهاي ايشكوزاي يا اورتوكوريبانتيان) يعني اقوامي كه وجودشان در ناحيه اردبيل و حوضه قرهسو و دره رود ارس و استپهاي مغان به ثبوت رسيده در نبرد سرنوشتساز گائوگامل تحت فرمانروائي آتروپات فرمانده ماديها و به اتفاق ماديها ميجنگيدند. پس از شكست هخامنشيان در نبرد گائوگامل و فرار داريوش سوم (دارا) به اكباتان (همدان) و سقوط نهايي هخامنشيان، آتروپات دولت مستقل آتروپاتن را تأسيس كرد. در تركيب دولت آتروپاتن علاوه بر بازماندگان گوتيها، لولوبيها، هوريها، مانناها، عناصر كاسپي و كادوسي داخل بودند و بيگمان اردبيل نيز در سده چهارم قبل از ميلاد تا اوايل سده اول ميلادي در قلمرو آتروپاتن بوده است. استرابون جغرافيدان يوناني در تركيب جمعيتهاي ساكن در آتروپاتن از طوايف كوهستاني كادوسي، آمارد -كه رود قزلاوزن به نام آنها آماردوس خوانده شده- ، و كيرتيها و تاپيرها (تپورها) نام برده است. وي همچنين از دو پايتخت تابستاني و زمستاني آتروپاتن سخن رانده است. يكي از اين دو پايتخت به نام گازاكا در زميني هموار قرار داشته با اركي به نام «ورا» كه آن را منطبق با گنجك يا شيز (تخت سليمان حاليه) ميدانند. ولي نام پايتخت دوم در متن وي از قلم افتاده است و دانشمندان با توجه به سابقه مركزيت اردبيل در قلمرو كوست آتورپاتكان عصر ساساني، پايتخت دوم آتروپاتن را كه عليالوصل ميبايد پايتخت تابستاني بوده باشد، با اردبيل تطبيق ميكنند.
اردبيل چنانچه از گزارش جغرافيدانان و مورخان دوره اسلامي اخذ ميشود، دست كم در اواخر دوره ساساني مركز آذربايجان و به تعبير وسيعتر مركز كوست اباختر يا كوست آتورپاتكان بوده است. در كوست آتورپاتكان كه موسي خورني در جغرافياي خود از آن به عنوان كوست كپكوه (قفقاز) نام برده سرزمينهاي (استانهاي) زير داخل بودند:
1ـ ارتوپاتكان 2ـ ارمن (هايك) 3ـ اَري (ري) 4ـ گلان و شنجان (گيلان و زنجان) 5ـ رُن (الوانك يا اران يا آلبانيا) 6ـ بلسكان (بلاسجان منابع عربي يا دشت مغان يا ميل مغان امروزي) 7ـ دلمونك (ديلمان) 8ـ دمباوند (دماوند) 9ـ تپرستان (مازندران) 10ـ ریون (رويان در جنوب درياي خزر) 11ـ سيسكان (سيونيك در شمال رود ارس تا درياچه گؤي گؤل در ارمنستان) 12ـ اََمل (آمْل در مازندران) 13ـ ورجان (گرجستان).
در سال 22 هجري قمري و زماني كه هنوز سلسله ساساني بطور كلي برچيده نشده بود، اعراب متوجه كرسي آذربايجان و مقر مرزبان آن در اردبيل شدند. به روايت بلاذري «مرزبان جنگجوياني را از مردم باجروان (شهري در مغان) و ميمذ (اهر) و نرير يا نريز و سراﺓ (سراب) و شيز (گنجك يا گاز اكاي استرابون) و ميانج (ميانه) و جاهاي ديگر نزد خود گرد آورده بود و چند روز با مسلمانان (اعراب) نبرد شديدي در پيوست. سپس مرزبان با حذيفه (والي منسوب عمربن خطاب بر آذربايجان) از سوي همه مردم آذربايجان صلح كرد ...».اردبيل در طول قرون نخستين اسلامي يعني از سال 22 هجري قمري تا قرن چهارم به مانند عصر ساساني همچنان به عنوان كرسينشين آذربايجان در دورههاي واليگري آذربايجان در دوره تشكيل امارتهاي نيمه مستقل باقي ماند. در دوره فرمانروايي نخستين سلسله ترك مسلمان در آذربايجان در دوره سلسله ساجيان (بنيساج) كه اصل آنها از تركان ماوراءالنهر بود و بين سالهاي 276 تا 320 ه.ق حكومت كردند، اردبيل تختگاه اين سلسله بود. با انقراض ساجيان و روي كار آمدن سلسله كنگريان ديلميتبار يا مسافريان، اردبيل همچنان پايتخت اين سلسله باقي ماند.
No comments:
Post a Comment