____________________________________________
۱. اولين کارگاههاى صنايع دستى در سال ۱۳۰۹ توسط استاد طاهرزاده بهزاد در تهران تأسيس و تبديل به ارزندهترين کانونهاى هنرهاى سنتى شد و هنوز نيز اين کارگاهها در سازمان ميراث فرهنگى کشور داير است. در
ايران به طور رسمى آموزش هنرهاى سنتى از سال ۱۳۰۹ شمسى در تهران آغاز شد. بعد از کمالالملک به دعوت استاد حسين طاهرزاده بهزاد تبريزي گروهى از هنرمندان نامآور هنرهاى سنتى از سراسر کشور در مدرسه صنايع مستظرفه گرد هم آمدند. اين مدرسه از ديرباز با به امروز عناوين گوناگون مانند مدرسه صنايع قديمه، هنرستان هنرهاى ملي، اداره هنرهاى ملى و ... به فعاليت پرداخت. با تأسيس سازمان ميراث فرهنگى کشور در سال ۱۳۶۶ مسايل آموزش هنرهاى سنتى به عنوان يک اصل در اهداف سازمان پذيرفته شد و با ادغام اداره کل هنرهاى سنتى در مديريت ميراث فرهنگى استان تهران، مرکز آموزش هنرهاى سنتى داير شد. اين مرکز هماکنون فعال و داراى کارگاههاى خاتمسازي، زرىبافي، سفالگري، سوزندوزي، قلمزني، معرق و ميناکارى است. کارگاه خاتمسازى را استاد محمدحسين صنيع خاتم در سال ۱۳۱۰ شمسى در اداره صنايع مستظرفه داير و با همکارى گروه خود، تالار خاتم کاخ مرمر را خلق کرد. بعد از او محمدصنيع خاتم و على نعمت در اين رشته پرآوازه شدند. خاتمکارى تالار مجلس شوراى ملى (سابق) اثر استاد على نعمت است. استاد حبىالله طريقي اولين کارگاه زرىبافى را در سال ۱۳۰۹ شمسى در مؤسسه قالى ايران داير نمود. بعد از او پسرش محمد طريقي کار پدر را ادامه داد. اين کارگاه همچنان به فعاليت خود در سازمان ميراث فرهنگى کشور ادامه مىدهد. استاد احمد امامى در سال ۱۳۱۰ شمسى کارگاه معرق را در مدرسه صنايع مستظرفه، داير نمود. راه او را استادانى چون پرويز زابلي، على شهميرزادي، على و خليل امامي و احمد رعنا و ... ادامه دادند. گنجه کشودار يکى از برجستهترين معرقهايى است که توسط على امامى و شاگردانش ساخته شد و هماکنون در موزه ملى ايران نگهدارى مىشود. ميز بزرگ منبت و معرق نيز حاصل اين کارگاه است که در نمايشگاه بروکسل در سال ۱۳۳۷ شمسى به نمايش درآمد و برنده نشان طلا شد.
۲. هنرهاى سنتى عامه مردم در سطح استان تهران:صنايع دستى رايج در استان تهران به سه دسته شهري، روستايى و عشايرى تقسيم مىشود.
در صنايع دستى شهري، توليد در کارگاههاى دايمى صورت مىگيرد و فعاليتهاى عمده شامل خراطى و سبدبافي، شيشهگري، تراش و نقاشى روى شيشه، زيلوبافي، نقاشى روى چرم، قالى بافي، سفالگرى و چاپ باتيک است. با نگاهى به سابقه توليد و قدمت چنين فرآوردههايى در تهران، درمىيابيم که اين رشتهها سابقه توليد طولانى در تهران ندارند و بيشتر حاصل کار صنعتگران اصفهانى يا شيرازى مقيم تهران هستند. توليدکنندگان مصنوعات سفالى بيشتر از لالجين همدان به تهران کوچ کردهاند و خراطان عموماً دزفولى هستند. تنها نقاشى روى چرم که از دوره قاجاريه در تهران رواج داشت، متکى به سابقهاى ممتد است. به اضافه چاپ باتيک که از سالهاى بعد از جنگ دوم جهانى در تهران رايج شد و گروهى به طور پراکنده به آن اشتغال داشتهاند. در سالهاى اخير نيز عدهاى از کارآموختگان کلاسهاى آزاد سازمان صنايع دستى ايران در تهران سرگرم فعاليت بودهاند.صنايع دستى روستايى عموماً خانگى و غير دايمى است و فعاليتهاى عمده را قالىبافي، گليمبافي، حصيربافى و دستبافى شامل جاجيمبافى پتوبافى تشکيل مىدهد. از اين ميان دستبافى و گليمبافى در استان تهران داراى سابقهاى بسيار طولانى است
و پارهاى ديگر از رشتهها طى سالهاى اخير از طريق کارگاههاى آموزش جهادسازندگى يا مراکز بهزيستى به مناطق روستايى راه يافته و به دليل قابليتهاى اقتصادي، گروههايى را جذب کرده است. نکته حايز اهميت اين که پارهاى از صنايع دستى رايج در بعضى نقاط روستايى استان تهران داراى خصلت کارگاهى و توليد آنها دايمى است. بررسى کارگاههاى شيشهگري، سفالسازي، پتوبافي، زيلوبافى در مناطق روستايى نشان مىدهد که دستاندرکاران آنها افراد غيربومى هستند که بيشتر از تهران، تبريز و لالجين به مناطق روستايى مهاجرت کردهاند. در جزوه نگرشى بر صنايع دستى استان تهران آمده است که کارگاههاى شيشهگرى و پتوبافى روستاى قشلاق ملارد، سفالگرى روستاى احمدآباد ورامين، زيلوبافى در روستاهاى گرگ تپه، شهرک مدرس و باقرآباد، پارچهبافى در روستاى خيرآباد و ... چنين خصلتى دارند. صنايع دستى عشايرى که خانگى و فصلى انجام مىشود. برخاسته از جامعه انسانى اين منطقه نيست ولى به دليل قدمت هفتاد و چند سالهاش جاى مناسبى در ميان صنايع دستى استان تهران يافته است. دستاندرکاران اين بخش از دستسازهاى ايرانى که بافت انواع قالي، قاليچه، جاجيم و گليم، جوال، رويه پشتي، خورجين و نيز ريسندگى و رنگرزى پشم را در انحصار دارند، گروهى از عشاير و قشقايى هستند که حدود هفتاد و چند سال پيش از زادگاه خود به تهران، ري، ورامين و حومه کرج تبعيد شدهاند.
پتوبافى
اين صنعت در روستاى قشلاق ملارد، از توابع کرج، رواج دارد و دستاندرکاران آن را عموماً افراد غيربومى مهاجر از تبريز و ديگر نقاط کشور تشکيل مىدهند. مواد اوليه مورد مصرف در پتوبافى الياف آکريليک و نخ پنبه دولتى نمره بيست است.
جاجيمبافى
کوهستانى بودن و داشتن مراتع سرسبز و گلهدارى گسترده در منطقه فيروزکوه، اين منطقه را به يکى از مراکز توليد پشم ايران تبديل کرده است. جاجيمهاى توليدى در روستاهاى فيروزکوه به دليل نزديکى منطقه با مازندران کاملاً تحت تأثير دستبافتهاى آلاشت است، با اين تفاوت که عرض جاجيمهاى توليدى آن از ۲۵ سانتىمتر تجاوز نمىکند. گروهى از عشاير ساکن در روستاى قجر تخت رستم از توابع شهريار، نيز در گذشته به توليد جاجيمهاى بسيار نفيس اشتغال داشتند که امروزه به دليل جاذبههاى اقتصادى قالىبافى جذب اين حرفه شدهاند. در روستاهاى کوهان از توابع دماوند، کارگاههاى توليد جاجيم، به توليد بافتههايى به عرض ۵۲ سانتىمتر اشتغال دارند. عشاير اسکان يافته در روستاهاى قشلاق فرونآباد، قشلاق حاجىآباد، قلعهنو و لپهزنگ (از توابع شهر ري) نيز با بافت جاجيم آشنايى دارند.
چادرشببافى
ديرينهترين صنعت دستى رايج در مناطق روستايى استان تهران بافت چادرشب در اندازههاى متفاوت، براى مصارف مختلف است که به صورت حرفهاى خانگى در روستاهاى کوهان و کيلان از توابع دماوند، جريان دارد. بيشتر بافندگان اين چادرشبها را زنان و دخترانى تشکيل مىدهند که با استفاده اس دستگاههاى چوبى ساده، زرد، قرمز، سبز، بنفش، نارنجي، قهوهاي، نيلى و ... توليد مىکنند.
حولهبافى
در کيلان و کوهان به وسيله دستگاههاى دو وردى ساده به توليد نوعى حوله ابريشمى در اندازههاى مختلف مىپردازند. در روستاى آبسرد از توابع دماوند نيز حولهبافى رايج است. مواد اوليه مورد مصرف در حولهبافى همان مواد چادربافى است. حولههاى حمام در دو نوع ساده و گلدار بافته مىشود که نوع گلدار ان وقت بيشترى را طلب مىکند و از لحاظ قيمت از نوع ساده گرانتر است.
زيلوبافى
در منطقه ورامين زيلوهاى نامرغوب و ارزان قيمت رواج تقريباً گستردهاى دارد و در قشلاق داودآباد ورامين، باقرآباد، گرگتپه، قرچک و خيرآباد کارگاه زيلوبافى داير است و گروهى توليدکنندهٔ غيربومى با بهرهگيرى از دستگاههاى بافندگى دستى سرگرم به کار هستند. مواداوليه عمده اين توليدکنندگان نخ اورلون در رنگهاى مختلف و نخکنفى چپتاب است که توسط خود بافندگانم (با کمک رنگهاى جوهري) به رنگهاى بنفش يا مشکى تبديل و مورد استفاده قرار مىگيرد.
شيشهگرى
در روستاهاى خيرآباد (از توابع ورامين) و قشلاق ملارد (از توابع کرج) کارگاههاى شيشهگرى داير است. توليد عمده اين کارگاهها پارچ و ليوانها و گاهى گلابپاش است.
قالىبافى
بافت قالى و قاليچه در استان تهران گستردگى چشمگيرى دارد. اين هنر به صورت حرفهاى خانگى در تمام نقاط روستايى رايج است. در فاصله سالهاى ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ شمسى رشد قابل ملاحظهاى در افزايش توليد و تعداد دار قالى به چشم مىخورد. رشد قالىبافى در استان تهران با فعاليتهاى جهادسازندگى ارتباط نزديک دارد. جهاد در بيشتر مناطق روستايى اقدام به تشکيل کلاسهاى آموزش نيز نموده و براى مثال در روستاى دوتويه که قبلاً سابقهٔ قالىبافى نداشت، اکنون چندين کارگاه داير شده است. رواج اين صنعت در روستاى وهنآباد نيز چنين بوده است.
کارگاه قالی بافی تهران گره رايج در قالىبافى استان تهران، گره فارسي است. کسانى که طى سالهاى اخير به قالىبافى روى آوردهاند، بيشتر از گره ترکي استفاده مىکنند.
گليمبافى
گليمبافى در استان دارى سابقه طولانى است و بافت انواع گليم نقشدار و مخطط در نقاط مختلف رواج دارد. گليمبافان روستايى براى تار و پود بافتههاى خود از پشم استفاده مىکنند، ولى در پارهاى موارد نيز براى توليد محصول مرغوبتر از نخپنبهاى براى تار بهره مىگيرند. گليمبافى در اغلب نقاط استان رواج دارد، روستاى اميريه (از توابع فيروزکوه)، قشلاق فرونآباد، حاجىآباد و قلعهنو (از توابع شهر ري)، روستاهاى کرج و ... از اين جملهاند.
نمدمالى
از جمله صنايع پرپيشينه مناطق روستايى استان تهران نمدمالى بود که در حال حاضر تقريباً منسوخ شده است. در سالهاى اخير کليه دستاندرکاران از اين صنعت دست کشيده و فقط تعداد معدودى از عشاير هنگامى که به مراتع حومه منطقه شميران کوچ مىکنند، تعداد محدودى نمد براى مصرف شخصى توليد مىنمايند. تعدادى نمدمال در روستاى کش از توابع طالقان نيز هنوز حضور دارند.
۱. اولين کارگاههاى صنايع دستى در سال ۱۳۰۹ توسط استاد طاهرزاده بهزاد در تهران تأسيس و تبديل به ارزندهترين کانونهاى هنرهاى سنتى شد و هنوز نيز اين کارگاهها در سازمان ميراث فرهنگى کشور داير است. در
ايران به طور رسمى آموزش هنرهاى سنتى از سال ۱۳۰۹ شمسى در تهران آغاز شد. بعد از کمالالملک به دعوت استاد حسين طاهرزاده بهزاد تبريزي گروهى از هنرمندان نامآور هنرهاى سنتى از سراسر کشور در مدرسه صنايع مستظرفه گرد هم آمدند. اين مدرسه از ديرباز با به امروز عناوين گوناگون مانند مدرسه صنايع قديمه، هنرستان هنرهاى ملي، اداره هنرهاى ملى و ... به فعاليت پرداخت. با تأسيس سازمان ميراث فرهنگى کشور در سال ۱۳۶۶ مسايل آموزش هنرهاى سنتى به عنوان يک اصل در اهداف سازمان پذيرفته شد و با ادغام اداره کل هنرهاى سنتى در مديريت ميراث فرهنگى استان تهران، مرکز آموزش هنرهاى سنتى داير شد. اين مرکز هماکنون فعال و داراى کارگاههاى خاتمسازي، زرىبافي، سفالگري، سوزندوزي، قلمزني، معرق و ميناکارى است. کارگاه خاتمسازى را استاد محمدحسين صنيع خاتم در سال ۱۳۱۰ شمسى در اداره صنايع مستظرفه داير و با همکارى گروه خود، تالار خاتم کاخ مرمر را خلق کرد. بعد از او محمدصنيع خاتم و على نعمت در اين رشته پرآوازه شدند. خاتمکارى تالار مجلس شوراى ملى (سابق) اثر استاد على نعمت است. استاد حبىالله طريقي اولين کارگاه زرىبافى را در سال ۱۳۰۹ شمسى در مؤسسه قالى ايران داير نمود. بعد از او پسرش محمد طريقي کار پدر را ادامه داد. اين کارگاه همچنان به فعاليت خود در سازمان ميراث فرهنگى کشور ادامه مىدهد. استاد احمد امامى در سال ۱۳۱۰ شمسى کارگاه معرق را در مدرسه صنايع مستظرفه، داير نمود. راه او را استادانى چون پرويز زابلي، على شهميرزادي، على و خليل امامي و احمد رعنا و ... ادامه دادند. گنجه کشودار يکى از برجستهترين معرقهايى است که توسط على امامى و شاگردانش ساخته شد و هماکنون در موزه ملى ايران نگهدارى مىشود. ميز بزرگ منبت و معرق نيز حاصل اين کارگاه است که در نمايشگاه بروکسل در سال ۱۳۳۷ شمسى به نمايش درآمد و برنده نشان طلا شد.۲. هنرهاى سنتى عامه مردم در سطح استان تهران:صنايع دستى رايج در استان تهران به سه دسته شهري، روستايى و عشايرى تقسيم مىشود.
در صنايع دستى شهري، توليد در کارگاههاى دايمى صورت مىگيرد و فعاليتهاى عمده شامل خراطى و سبدبافي، شيشهگري، تراش و نقاشى روى شيشه، زيلوبافي، نقاشى روى چرم، قالى بافي، سفالگرى و چاپ باتيک است. با نگاهى به سابقه توليد و قدمت چنين فرآوردههايى در تهران، درمىيابيم که اين رشتهها سابقه توليد طولانى در تهران ندارند و بيشتر حاصل کار صنعتگران اصفهانى يا شيرازى مقيم تهران هستند. توليدکنندگان مصنوعات سفالى بيشتر از لالجين همدان به تهران کوچ کردهاند و خراطان عموماً دزفولى هستند. تنها نقاشى روى چرم که از دوره قاجاريه در تهران رواج داشت، متکى به سابقهاى ممتد است. به اضافه چاپ باتيک که از سالهاى بعد از جنگ دوم جهانى در تهران رايج شد و گروهى به طور پراکنده به آن اشتغال داشتهاند. در سالهاى اخير نيز عدهاى از کارآموختگان کلاسهاى آزاد سازمان صنايع دستى ايران در تهران سرگرم فعاليت بودهاند.صنايع دستى روستايى عموماً خانگى و غير دايمى است و فعاليتهاى عمده را قالىبافي، گليمبافي، حصيربافى و دستبافى شامل جاجيمبافى پتوبافى تشکيل مىدهد. از اين ميان دستبافى و گليمبافى در استان تهران داراى سابقهاى بسيار طولانى است
و پارهاى ديگر از رشتهها طى سالهاى اخير از طريق کارگاههاى آموزش جهادسازندگى يا مراکز بهزيستى به مناطق روستايى راه يافته و به دليل قابليتهاى اقتصادي، گروههايى را جذب کرده است. نکته حايز اهميت اين که پارهاى از صنايع دستى رايج در بعضى نقاط روستايى استان تهران داراى خصلت کارگاهى و توليد آنها دايمى است. بررسى کارگاههاى شيشهگري، سفالسازي، پتوبافي، زيلوبافى در مناطق روستايى نشان مىدهد که دستاندرکاران آنها افراد غيربومى هستند که بيشتر از تهران، تبريز و لالجين به مناطق روستايى مهاجرت کردهاند. در جزوه نگرشى بر صنايع دستى استان تهران آمده است که کارگاههاى شيشهگرى و پتوبافى روستاى قشلاق ملارد، سفالگرى روستاى احمدآباد ورامين، زيلوبافى در روستاهاى گرگ تپه، شهرک مدرس و باقرآباد، پارچهبافى در روستاى خيرآباد و ... چنين خصلتى دارند. صنايع دستى عشايرى که خانگى و فصلى انجام مىشود. برخاسته از جامعه انسانى اين منطقه نيست ولى به دليل قدمت هفتاد و چند سالهاش جاى مناسبى در ميان صنايع دستى استان تهران يافته است. دستاندرکاران اين بخش از دستسازهاى ايرانى که بافت انواع قالي، قاليچه، جاجيم و گليم، جوال، رويه پشتي، خورجين و نيز ريسندگى و رنگرزى پشم را در انحصار دارند، گروهى از عشاير و قشقايى هستند که حدود هفتاد و چند سال پيش از زادگاه خود به تهران، ري، ورامين و حومه کرج تبعيد شدهاند.پتوبافى
اين صنعت در روستاى قشلاق ملارد، از توابع کرج، رواج دارد و دستاندرکاران آن را عموماً افراد غيربومى مهاجر از تبريز و ديگر نقاط کشور تشکيل مىدهند. مواد اوليه مورد مصرف در پتوبافى الياف آکريليک و نخ پنبه دولتى نمره بيست است.
جاجيمبافى
کوهستانى بودن و داشتن مراتع سرسبز و گلهدارى گسترده در منطقه فيروزکوه، اين منطقه را به يکى از مراکز توليد پشم ايران تبديل کرده است. جاجيمهاى توليدى در روستاهاى فيروزکوه به دليل نزديکى منطقه با مازندران کاملاً تحت تأثير دستبافتهاى آلاشت است، با اين تفاوت که عرض جاجيمهاى توليدى آن از ۲۵ سانتىمتر تجاوز نمىکند. گروهى از عشاير ساکن در روستاى قجر تخت رستم از توابع شهريار، نيز در گذشته به توليد جاجيمهاى بسيار نفيس اشتغال داشتند که امروزه به دليل جاذبههاى اقتصادى قالىبافى جذب اين حرفه شدهاند. در روستاهاى کوهان از توابع دماوند، کارگاههاى توليد جاجيم، به توليد بافتههايى به عرض ۵۲ سانتىمتر اشتغال دارند. عشاير اسکان يافته در روستاهاى قشلاق فرونآباد، قشلاق حاجىآباد، قلعهنو و لپهزنگ (از توابع شهر ري) نيز با بافت جاجيم آشنايى دارند.
چادرشببافى
ديرينهترين صنعت دستى رايج در مناطق روستايى استان تهران بافت چادرشب در اندازههاى متفاوت، براى مصارف مختلف است که به صورت حرفهاى خانگى در روستاهاى کوهان و کيلان از توابع دماوند، جريان دارد. بيشتر بافندگان اين چادرشبها را زنان و دخترانى تشکيل مىدهند که با استفاده اس دستگاههاى چوبى ساده، زرد، قرمز، سبز، بنفش، نارنجي، قهوهاي، نيلى و ... توليد مىکنند.
حولهبافى
در کيلان و کوهان به وسيله دستگاههاى دو وردى ساده به توليد نوعى حوله ابريشمى در اندازههاى مختلف مىپردازند. در روستاى آبسرد از توابع دماوند نيز حولهبافى رايج است. مواد اوليه مورد مصرف در حولهبافى همان مواد چادربافى است. حولههاى حمام در دو نوع ساده و گلدار بافته مىشود که نوع گلدار ان وقت بيشترى را طلب مىکند و از لحاظ قيمت از نوع ساده گرانتر است.
زيلوبافى
در منطقه ورامين زيلوهاى نامرغوب و ارزان قيمت رواج تقريباً گستردهاى دارد و در قشلاق داودآباد ورامين، باقرآباد، گرگتپه، قرچک و خيرآباد کارگاه زيلوبافى داير است و گروهى توليدکنندهٔ غيربومى با بهرهگيرى از دستگاههاى بافندگى دستى سرگرم به کار هستند. مواداوليه عمده اين توليدکنندگان نخ اورلون در رنگهاى مختلف و نخکنفى چپتاب است که توسط خود بافندگانم (با کمک رنگهاى جوهري) به رنگهاى بنفش يا مشکى تبديل و مورد استفاده قرار مىگيرد.
شيشهگرى
در روستاهاى خيرآباد (از توابع ورامين) و قشلاق ملارد (از توابع کرج) کارگاههاى شيشهگرى داير است. توليد عمده اين کارگاهها پارچ و ليوانها و گاهى گلابپاش است.
قالىبافى
بافت قالى و قاليچه در استان تهران گستردگى چشمگيرى دارد. اين هنر به صورت حرفهاى خانگى در تمام نقاط روستايى رايج است. در فاصله سالهاى ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ شمسى رشد قابل ملاحظهاى در افزايش توليد و تعداد دار قالى به چشم مىخورد. رشد قالىبافى در استان تهران با فعاليتهاى جهادسازندگى ارتباط نزديک دارد. جهاد در بيشتر مناطق روستايى اقدام به تشکيل کلاسهاى آموزش نيز نموده و براى مثال در روستاى دوتويه که قبلاً سابقهٔ قالىبافى نداشت، اکنون چندين کارگاه داير شده است. رواج اين صنعت در روستاى وهنآباد نيز چنين بوده است.
کارگاه قالی بافی تهران گره رايج در قالىبافى استان تهران، گره فارسي است. کسانى که طى سالهاى اخير به قالىبافى روى آوردهاند، بيشتر از گره ترکي استفاده مىکنند.
گليمبافى
گليمبافى در استان دارى سابقه طولانى است و بافت انواع گليم نقشدار و مخطط در نقاط مختلف رواج دارد. گليمبافان روستايى براى تار و پود بافتههاى خود از پشم استفاده مىکنند، ولى در پارهاى موارد نيز براى توليد محصول مرغوبتر از نخپنبهاى براى تار بهره مىگيرند. گليمبافى در اغلب نقاط استان رواج دارد، روستاى اميريه (از توابع فيروزکوه)، قشلاق فرونآباد، حاجىآباد و قلعهنو (از توابع شهر ري)، روستاهاى کرج و ... از اين جملهاند.
نمدمالى
از جمله صنايع پرپيشينه مناطق روستايى استان تهران نمدمالى بود که در حال حاضر تقريباً منسوخ شده است. در سالهاى اخير کليه دستاندرکاران از اين صنعت دست کشيده و فقط تعداد معدودى از عشاير هنگامى که به مراتع حومه منطقه شميران کوچ مىکنند، تعداد محدودى نمد براى مصرف شخصى توليد مىنمايند. تعدادى نمدمال در روستاى کش از توابع طالقان نيز هنوز حضور دارند.
No comments:
Post a Comment