Wednesday, August 6, 2008

باستان شناسی منطقه غرب ایران

____________________________________________
منطقه غرب ایران از لحاظ باستان شناختی اهمیت خارق الاده ای دارد. اثارموجود در ان به ادوار مختلف فرهنگی از دوران جمع اوری غذا تا دوران استقرار کامل در روستاها و حتی دوره جمع اوری غذا را در بر دارد.در این گذار بر انیم تا مهمترین اماکن باستان شناختی غرب ایران بر اساس داده های باستانکاوی ارزیابی نماییم.



تپه سراب
در هفت کیلومتری شرق كرمانشاه در زمينهاي زراعي روستاي ده پهن بقاياي به دست آمده از تپه " سراب " نمايانگر يك زندگي روستايي ابتدايي است . حفریات آن در سال 1960 میلادی انجام پذیرفت. بر اساس مطالعات کشف شده بر روی بقایای استخوانی چنین نتیجه گیری شده است که این تپه اجتماع کوچکی را برای طول سال تشکیل میداده است. کف خانه های سراب بصورت مدور و اندکی گودتر از سطح زمین بود.تیغه های سنگی مکشوفه شباهت زیادی به اثار جارمو داشتند. تحقیقات نشان داده است كه ساكنان آن فاقد صنعت سفالگري بودند آنان به تدريج به اين فن دست يافتند. قدیمی ترین آثاری که در تپه سراب کشف شده است نشان از تفکرا ت مذهبی و معنوی انسان پیش از تاریخ دارد پروفسور بریدود در سال 1339 هجری شمسی کاوشهایی را در این تپه انجام داده و آثار بدست آمده را مربوط به هزاره های 9تا7 ق.م. دانسته است. معروفترین اشیاء بدست آمده از این تپه تیغه های سنگی و پیکرکهای گلی انسان و حیوان است. در بین النهرین آثار مجسمه گلی زنی که نشسته و پاهای خود را دراز کرده ، با نام ونوس تپه سراب از شهرت خاصی برخوردار است. ونوس تپه سراب 5/6 سانتی متر ارتفاع دارد. سینه و رانها بشدت بزرگنمائی شده و از سر و دستها خبری نیست.هنرمندان ماقبل از تاریخ به ندرت به چهره انسان پرداخته اند به همین جهت در پیکرکهای انسانی تپه سراب تکیه بر اندامهای باروری است و سر در آنها محو شده است و یا در مناطقی همچون چشمه علی، سگز آباد، و اسماعیل آباد تصاویر انسانی بسیار محدود و کاملاً انتزاعی بر سفالها نقش بسته و در مقابل گرایش به نقاشی حیوانات و پرندگان بخصوص حیوانات محلی و بومی بسیار زیادتر بوده است
در برخی از متون آمده است این تپه به صورت برجستگی کوچکی در حاشیه شرقی شهر کرمانشاه، در داخل زمین های زراعی روستای «ده پهن» قرار دارد. این محوطه تاریخی در سال 1969 م توسط «رابرت بریدوود» شناسایی و در همان سال توسط وی مورد کاوش قرار گرفت. در نتیجه کاوش در این محوطه، سکونت گاه های مدوری شناسایی شد که کف آنها از سطح زمین های اطراف پایین تر بود. سقف این سکونت گاه ها از نی و گل بود. مطالعات انجام شده بر روی بقایای استخوان های حیواناتی که از آنها برای مصرف غذایی استفاده شده بود، نشان می دهد در این تپه اجتماع کوچکی در تمام طول سال اقامت داشتند. علاوه بر معماری، تعدادی ابزار سنگی، مهره، ظروف سنگی، دست بندهای سنگی، وسایل ساده آشپزخانه ای، میخ های گلی، توپی ها، گلوله های و دیسک های گلی و پیکره های حیوانی و انسانی شناسایی شد. از این محوطه، در مجموع 797 پیکره حیوانی شامل سگ، خوک، گراز، بز و گوسفند به دست آمده است. از مجموعه 650 پیکره های انسانی به دست آمده، تعداد هجده عدد آن پیکرک مرد و بقیه پیکرک زن هستند. مشهورترین پیکرک انسانی به دست آمده از این تپه، پیکرک مشهور به « ونوس سراب» است که شهرت جهانی دارد و در موزه ایران باستان نگه داری می شود. این پیکرک زنی را نشان می دهد که نشسته و پاهای خود را دراز کرده است. در ساخت این پیکرک، هنرمند از روش مدل گیری بهره جسته است. در میان پیکرک های حیوانی نیز پیکرک «گراز وحشی» در نوع خود بی همتا است. از تپه سراب مقدار زیادی قطعات ظروف سفالی به دست آمده است که به سه گروه تقسیم می شوند: سفال با نقش بچه قورباغه، سفال هندسی، سفال با نقوش خطی. از آنجا که تعداد قابل توجهی از بقایای استخوان حیوانات متعلق به بز است، کاوش گران معتقدند ساکنان سراب، بز را اهلی کرده اند. تاریخ آثار به دست آمده از این تپه را بین هشت تا نه هزار سال پیش می دانند. آزمایشات کربن 14 نیز تا حدودی تاریخ پیشنهادی را تأیید می کند.
گنج دره
در دره حاصلخیز گاماس اب در نزدیک دهکده گیسوند و 1400متر از سطح زمینهای اطراف بلندتر میباشد.این تپه بیضی شکل و اولین بار فلیپ اسمیت انرا مورد کاوش قرار داد.و در ان پنج دوره استقرار طبقاتی بدست امد.ساکنان گنج دره خانه هایی خود رااز خشت خام میساختند و در ان بیتوته میکردند.این شیوه در اصطلاح باستان شناسی پلانوکانوکس نام داشت.عکسی که مشاهده می کنید، عكس هوايي ، جايگاه باستاني "گنج دره" در درة كرمانشاه را نشان مي دهد كه در دهة 1970 ميلادي حفاري شده است . پژوهشهاي جديد مؤيد اين است كه در اينجا انسان براي نخستين بار بر روي كرة خاك به اهلي كردن احشام پرداخته است (اين عكس را "برايان هس" از دانشگاه آلاباما در بيرمنگهام در اختيار گذاشته است ) . در حدود 10000 سال پيش رابطۀ انسان با يكي از جانوران پيرامونش به نحوي سرنوشت ساز دستخوش دگرگوني شد . اين انسان كهن در بخشهاي پراكنده اي از كوهستان بزرگ زاگرس ، از شمال شرقي عراق تا غرب ايران امروزي مسكن داشت . پژوهشهاي دكتر "مِليندا زِدِر "، رئيس بخش باستانشناسي دنياي كهن و باستانشناسي حيات وحش در موزه ملي تاريخ طبيعي، و دكتر " برايان هِس " از دانشگاه آلاباما واقع در بيرمنگهام( در ايالات متحدۀ آمريكا ) ، اين نكته را بر ما آشكار مي كند كه گروهي از انسانها كه از دوران نئاندرتالها در منطقۀ زاگرس به شكار بز مي پرداختند ، در آن برهه از زمان ديگر به گله داري و پرورش اين حيوان رو آورده بودند . يافته هاي ايشان حاكي از يك تغيير تدريجي است كه در پي آن تاثيري ماندگار هم بر گروه مردمان و هم بر زيست بوم منطقه برجاي ماند ، منطقه اي كه اكنون نيز زيستگاه طبيعي بزهاي وحشي به شمار مي آيد . نتايج حاصل از پژوهشهاي مذكور در شمارۀ مورخ 24 مارس سال 2000 نشريۀ "سايِنس" به چاپ رسيده است . باستانشناسان مدتها نتوانسته بودند بر سر شناسايي نخستين نمونه هاي اهلي كردن حيوانات و تعيين خاستگاه دامداري از ميان سرزمينهاي مختلف در سراسر دنيا ، از نواحي حاصلخيز شرق نزديك گرفته تا منتها اليه آمريكاي جنوبي به توافق برسند . آنها معمولاً اينگونه فرض مي كردند كه حيوانات اهلي نسبت به نسلهاي قبلي يا نمونه هاي همزمان ولي وحشي خود جثه كوچكتري دارند . پژوهش تازۀ "زدر" و "هس" اين فرض را دست كم در مورد بزها كه نخستين احشام اهلي شده به دست انسان دانسته مي شوند ، زير سؤال مي برد كه آيا كوچكتر شدن جثه را به راستي مي توان به عنوان نشانه اي قابل اعتماد براي يافتن اولين شواهد اهلي كردن اين حيوان دانست يا نه ؟ با مقايسۀ استخوان بندي بزهاي امروزي اهلي و وحشي با يكديگر و ثبت آمار جنسيت و سن آنها ، دكتر زدر به اين نتيجه رسيد كه جنسيت ، اصلي ترين عامل موثر بر جثۀ حيوان است نه اهلي يا وحشي بودن آن . به علاوه او مي توانست از وضعيت جوش خوردگي بخشهايي از بقاياي استخوان بندي حيوان مرده به نتايجي در مورد سن آن به هنگام مرگ دست يابد . بنابراين توانست به الگويي براي چگونگي ذبح احشام در آن ايام بر اساس جنسيت آنها دست پيدا كند و بررسي اين الگو ، روشي جايگزين و البته قابل اعتماد تر براي رديابي جانوران اهلي شدۀ اوليه مي باشد .اين تصوير نشان دهندة استخوانهاي سم بز ( Capra Hircus ) است كه در سكونتگاه ده هزارسالة گنج دره در كرمانشاه پيدا شده است كه مي توان با بررسي آنها دربارة خاستگاه اهلي كردن جانوران در منطقة جنوب غربي آسيا آگاهيهاي تازه اي بدست آورد .
از روي اندازة استخوانهاي بزهاي وحشي امروزي مي توان دانست كه استخوان بزرگتر سمت راستي كه قدمتي معادل 10000 سال دارد محتملاًمربوط به يك بز نر بوده ، و آن استخوان كوچكتر ازآن يك بز ماده . پاية جوش نخوردة سم بز نر يك نشانه بر روي استخوانهاي اين حيوان است كه از كشته شدن آن پيش از رسيدن به سن بلوغ حكايت مي كند . در حاليكه استخوان بز ماده جوش خورده و نشان از سن بيشتر آن در هنگام ذبح دارد . چنين روشي را امروزه گله داران به كار مي برند و نرهاي جوان را از دم تيغ مي گذرانند اما كشتن ماده ها را به تاخير مي اندازند . (عكس از : "كارل هانسِن" از "مؤسسة اسميثسونيَن")
اما مبنای قضاوت و فرضیات دکتر «زدر» چه بوده است ؟
او فرض را بر اين گذاشت كه يك شكارچي به دنبال شكارهاي بزرگتر مي گردد ؛ پس حيوان نر بالغ كه با هربار شكار گوشت بيشتري نصيب او مي كند ، برايش گزينۀ بهتري به حساب مي آيد ؛ اما در مقابل يك دامدار ( مانند دامداران امروزي ) به فكر ازدياد و بزرگتر كردن گلۀ خويش است و احتمالاً بيشتر تمايل دارد كه ماده ها را به همراه چندتايي حيوان نر ، براي بارور كردن آنها ، تا پس از سن بلوغ نگه دارد و نرهاي ديگر را پيش از بلوغ ذبح كند و از گوشت آنها بهره مند شود . بنابراين با دو روش كشتار حيوانات نزد شكارگران و دامداران روبروايم كه هركدام نهايتاً باعث مي شود در ميان بقاياي استخواني جانوران ، درون كودۀ زباله هاي يك جايگاه باستاني كه محل زندگي آن مردم بوده است ، الگوي مخصوصي قابل رديابي باشد . بدين ترتيب مي توان نشانه هايي از نخستين مراحل اهلي كردن حيوانات را در ميان سوابق باستانشناختي شناسايي كرد كه مربوط به زماني پيش از بروز هرگونه تغيير محسوسي در جثه يا هيكل اين جانوران اهلي شده مي باشد .
با تكيه بر اين روش تازه ، "زدر" و "هس" در جايگاه باستاني ده هزارسالۀ "گنج دره" در ارتفاعات كوهستان زاگرس نشان از روش كاملاً شناخته شدۀ گله داران امروزي در كشتن احشام يافتند ، روشي كه در آن نرهاي جوان را مي كشند و ماده ها را براي مدت زماني بيشتر نگه مي دارند . پس از قدمت يابي دقيق بقاياي استخوانهاي حيوان ، نخستين هنگام اهلي كردن بز را در همين كوهستانها در منطقه اي واقع در ميان گسترۀ طبيعي زيست اين گونۀ جانوري دانستند . از آن دوران كهن حدود 500 تا 1000 سال كه گذشت ، مردم به همراه بزهايشان به سوي زمينهاي پست جنوبي به راه افتادند و اين حيوان را به خارج از زيستگاه طبيعي اش حركت دادند . گله داري و توسعۀ روشهاي توليد غذا براي شكارچيان پيشين ، منابع غذايي قابل اعتمادي فراهم آورد تا بتوانند جمعيت خود را افزون تر كنند و به مناطق جديد كوچ نمايند .
اين تصوير نقشة بخشي از جنوب غربي ايران را نشان مي دهد كه در آن چند جايگاه باستاني واقع شده كه بر مبناي پژوهش تازه ، اين جايگاه ها شاهد پيدايي دامداري كهن بوده اند . گنج دره ، در ارتفاعات لرستان ، كه در دل زيستگاه طبيعي بزها قرار گرفته بوده ، كهن ترين شواهد قابل اطمينان از اهلي كردن اين حيوان را به دست مي دهد . در آن روزگاران دور مدت زماني گذشت تا گروهي از آن مردم باستان به همراه احشام خود كه ديگر كاملاً اهلي شده بودند ، به سوي زمينهاي پست تر مجاور كوچ كنند و در جايي مانند "تپه علي كُش" امروزي ساكن شوند . در اينجا نيز شواهدي از اهلي كردن بزها بدست آمده است اما طبق تحقيقات جديدي كه در مؤسسة "اسميثْسونيَن" انجام شده بقاياي بدست آمده در تپة علي كش دست كم پانصد سال جديد تر از گنج دره است . (نقشه تهيه شده توسط : "مارسيا بِيكري" از مؤسسة اسميثسونين )به اين ترتيب تغييراتي كه انسان و زيست بومش هريك شاهد آن بودند ، ازجمله گسترش اقتصاد كشاورزي ، كاهش تنوع زيستي ، و توسعۀ شهرها ، مي رفت تا از آن به بعد ديگر به بخشي لاينفك از زندگي انسان بدل شود .اگر اصول و روشي كه دكتر زدر و دكتر هس به كار بردند ، دربارۀ شواهد مربوط به گونه هاي جانوري اهلي شده در ساير نقاط جهان نيز به كار ببنديم ، احتمالاً بتوانيم آگاهي هاي بيشتري درباره تغيير بنيادي نحوۀ زندگي انسان كهن كسب كنيم . انساني كه پيش از آن براي مدت بيش از يك ميليون سال ، شكارگري آذوقه جوي بود ، و در برهه اي از زمان به كشت زمين و دامداري روي آورد . اين تغيير عمده در سراسر تاريخ زندگي بشر يكي از اساسي ترين تحولات به شمار مي آيد كه بر مبناي آن مي توان دوران نوين زندگي انسان را از دوران قديم بازشناخت .
تپه عبدالحسینتپه ای کوچک و مخروطی به قطر 40متر که5/6متر از زمینهای اطراف بلندتر بود واقع شده است. و اثار کشف شده ان معرف دوره نوسنگی بدون سفال میباشد. و اولین با جودیت پولار کاوشهای باستانشناختی را در آن آغاز کرد.
تپه گوران
این تپه معرف تداوم فرهنگی از دوره اغاز استقرار تا استقرار کامل در روستاهای غرب ایران بشمارمیاید.در این تپه پنج گروه سفال طبقه بندی شده بدست امدکه شامل سفال ساده خاکستری/نخودی رنگ/منقوش عتیق/منقوش استانداردو سفال داغدار بودند، تپه گوران نشان تمدني ديرين می باشد این تپه يكي از آثار دوره نوسنگي است كه در بخش هليلان شهرستان شيروان چرداول و در استان ايلام واقع شده است.با توجه به حفاري در اين تپه كه در سال 1963 توسط هئيت دانماركي به سرپرستي ملرگارد صورت گرفت، 21 لايه فرهنگي در آن مشخص گرديد. در دو لايه تحتاني اين تپه هيچگونه سفالي به دست نيامد. اولين نمونه‌هاي بقاياي معماري در لايه 16 به دست آمد.با توجه به نوع معماري دو لايه اول تپه "گوران" به نظر مي رسد كه ساكنان اوليه "گوران" را كوچ‌نشينان منطقه تشكيل مي‌دادندكه فقط مدتي كوتاهي در محل به سر مي‌بردند و در فصل نامناسب سال، به ساير نقاط كوچ مي‌كردند.كاوش در دو نقطه از تپه كه مربوط به دوره ابتدايي نئوليتيك و ديگري عصر مفرغ ادامه يافت. با توجه به اين حفاري، يكي از اولين دهكده هاي محل سكونت كشاورزان در تپه گوران كشف شد كه قدمت آن حدود 500-6500 پ.م. است. در كاوش قبور عصر مفرغ، اشيا برنزي، آهني و تعدادي ظروف سفالي كشف شد. سفالهاي تپه گوران قابل مقايسه با گيان III و كفترلان IIاست . اين سفالها قدمتي برابر با 120 + 3170 تا 120 + 1220 تعيين شده است. ( طبق تاريخ گذاري كربن 14) در تپه " گوران " باستان شناسان موفق به شناسايي چگونگي بقاياي نخستين مرحله استقرار موقت در آن محل شده اند كه مي توان آن را پيشينه اي بر زندگي كوچروي تصور كرد.

گودین
یکی از نقاط باستانی ایران در ارتباط با دوره استقرار در روستاها گودین میباشد.که کایلریانگ انرا مورد بررسی قرار داد.گودین نزدیک کنگاور و رودخانه گاماس اب قرار دارد.و 1400متر از زمین های اطراف بلندتر میباشد. آثار تاریخی استان کرمانشاه را محوطه تاریخی تاقبستان، مجموعه تاریخی بیستون، نیایشگاه آناهیتا، طاق گرا ، قلعه یزدگرد، آنوبانی‌نی، دکان داود، چهارطاقی، بقعه مالک، کاروانسرای ماهیدشت، دخمه مادها (معروف به شیرین و فرهاد) ، دخمه اسحاق‌وند و گودین تپه تشکیل می‌دهند.امروزه گودین یا گاودین دهی است در استان کرمانشاه در غرب ایران که از دیرباز در مسیر ارتباطی بین النهرین و ایران قرار داشته و در مسیر جاده همدان از طریق استان شوش در ارتباطات تجاری - فرهنگی در هفت دوره از اواخر هزاره پنجم قبل از میلاد بوده است.
این تپه به پنج لایه تقسیم شده‌است که کاوشها برلایه دوم آن(احتمالاً ۵۰۰ پیش از میلاد) تا لایه پنجم (۳۲۰۰ حدود الی ۳۰۰۰ پیش از میلاد) تمرکز داشته‌است. هر چند سابقه استقرار در مکان به بسیار پیشتر یعنی حدود ۵۰۰۰ پیش از میلاد باز می‌گردد.فرهنگ کوچک شهرهای گودین به جغرافیای گودین 10(دالما)گودین 7 ( حسین آباد)گودین 6 (چشمه نوش) گودین4 و گودین 3 در منطقه تقسیم می شود .بررسی های به عمل آمده بر روی کل اشیای مکشوفه دوره های متعدد گودین حاکی از آن است که یک جور همگونی ناخواسته( به دلیل رعایت جنبه های کارایی دادن به اشیا) و همگونی خواسته (به دلیل وجود ارتباطات قومی و تجاری) بر روی آثار این مناطق دیده می شود که بیانگر وجود ارتباط و پذیرش بین اقوام باستانی آن دوره است.به عنوان مثال ، سفال های هزاره سوم در طیف زمانی بین 2950 الی 2650 ق. م شباهت کامل با فرهنگ یانیک 2700 ق. م(نگ کنید به گفتارهای بعدی در خصوص یانیقی ها) در حوزه دریاچه ارومیه دارد.

No comments: